اقتصاد سالم

•ژانویه 18, 2007 • 2 دیدگاه

مالیات، عوارض(مثلا در مورد خرید خودروی داخلی به چند برابر قیمت صادراتی همان خودرو)، جریمه، انواع قبوض رنگارنگ و پرداخت دیگر پرداختی های ضروری به دولت.(هزاران شکل)

جشن عاطفه ها، جشن شکوفه ها و ده ها چادری که برای جمع آوری کمک های مردمی به دیگر مردم عزیز این آب و خاک بر پا می شوند و مردم به یاری مردم می شتابند.

نهادهای دولتی که وظیفه ی خدمت رسانی به نیاز مندان دارند با صندوق هایی در تمام شهر که مشغول جمع آوری وجوه مردم است.

نفت بر سر سفره ی مردم.

اقتصاد سالم، خدمات رسانی دولتی عالی، خصوصی سازی واقعی، احترام زیاد دولت به مردم، وام های آسان و کم بهره و بی بهره برای فعالیت های اقتصادی و غیر اقتصادی، کاهش فاصله ی طبقاتی و …. .

به نظر شما بودجه ی کشور از پرداختی های من و شما تامین می شود یا از درآمد های منابع ملی؟

Advertisements

بیان تند با بیانی تند تر پاسخ داده می شود

•ژانویه 14, 2007 • نوشتن دیدگاه

چند روزی ست که در خبرها مطالبی پیرامون مقایسه ی آقای احمدی نژاد و بن لادن توسط روزنامه ی «بیلد» منتشر شده و انعکاس زیادی در سایت های اینترنتی داشته است. در همین حال سایت نوسازی نیز در مطلبی مشابه مطالب منتشر شده توسط دیگر سایت های همسو با دولت در چند ماه اخیر مبنی بر محبوبیت بسیار آقای احمدی نژاد در آمریکا و اروپا، مدعی محبوبیت زیاد آقای احمدی نژاد در کنار خانم مرکل در اروپا ست. به هر حال هر گروهی سعی در حفظ کرسی های بدست آمده دارد و با استفاده از هر روشی سعی در توجیه خروجی خود می کند. ولی مطلبی که مهم است پیرامون نظر سنجی ها و صحت آن ها نیست(یقینا این نظر سنجی ها باید بررسی شوند و حقیقت آشکار)، بلکه در تصویری ست که از آقای احمدی نژاد در داخل ایران و از کشور ایران و مردمانش در خارج از ایران در ذهن ها نقش بسته است. سخنان تند و گاهی بدور از سیاست آقای احمدی نژاد و دیگر اعضای دولت به هر گروهی اجازه می دهد تا پا فراتر از سیاست گفتاری و نوشتاری قرار داده و از ادبیاتی تند برای معرفی ایشان و مردم ایران استفاده کند.

مقایسه ی آقای احمدی نژاد و بن لادن، یک مقایسه ی غیر منطقی نیست و اگر به رفتار و سخنان دولت نهم دقیق شویم شاید این تصویر توهین آمیز در ذهن ما نیز نقش بندد. رفتار هایی که در شئون دیپلماتیک و سیاسی نمی گنجد و نوع بیان آن ها به همراه بررسی رفتار دولت نهم از شروع تا حال، در ذهن هر خارجی می تواند تصویری از بن لادن و افرادی به این گونه را ترسیم کند. به نظر من اعتراض مشکلی را حل نمی کند، در اینجا ابتدا باید خود را اصلاح کرد تا بتوان از دیگران انتظاری دیگر داشت، ولی هنگامی که خود رفتاری می کنیم که می تواند باعث خدشه دار شدن اعتبار یک ملت و شخص اول قوه ی مجریه ی یک کشور شود، اعتراض کاری را از پیش نمی برد. شاید من با سیاست های آقای احمدی نژاد مخالف باشم و صریحا به این اعتراض پافشاری کنم ولی مطالبی که در نشریات و رسانه های دیگر به این گونه و با ادبیاتی نا مناسب منتشر می شوند، تنها متوجه شخص ایشان نیست بلکه متوجه ملتی ست که ایشان به عنوان رییس جمهورش شناخته می شوند.

در انتها باید متذکر شد که حامیان ادبیات تند دولت نهم متوجه خدشه دار شدن اعتبار کشور و مردم ایران در ذهن جهانیان نیستند و برای مثال به تمجید یک راننده ی تاکسی و یا یک استاد دانشگاه صد در صد هم فکر خود از دولت نهم می بالند و فراموش می کنند که جهان و کشورهایش به ده یا بیست کشور خلاصه نشده اند. امیدوارم دلسوزانی پیدا شوند و سعی در تغییر روند فعلی داشته باشند تا دیگر شاهد چنین توهین هایی به مردم ایران و افراد عالی رتبه نباشیم.

چه کسی پاسخگوی عدم فرهنگ سازی در زمینه ی روابط جنسی ست؟

•ژانویه 8, 2007 • 3 دیدگاه

عدم فرهنگ سازی صحیح و سیاه نمایی غیر منطقی در زمینه ی روابط جنسی در ایران زمینه ساز گسترش یک ناهجاری اجتماعی نابودگر است که آرام و بی صدا به حریم خانواده ها نیز گسترش یافته و باعث سست شدن بنیان خانواده گشته است. عدم برنامه ریزی صحیح و دید سنتی محث مسئولین باعث بروز رفتارهایی خارج از چهارچوب قوانین اجتماعی گشته و با سرعت گسترشش پرده ی حرمت های اجتماعی و حریم خانواده را دریده است. اگر واقع بین باشیم و کنکاشی کوتاه در اینترنت داشته باشیم، به این سوال بر خواهیم خورد که چرا مطالبی بر خلاف تعریف خانواده در ایران توسط حتی روشنفکر ترین افراد به وفور در اینترنت یافت می شوند؟.

این موضوع تنها یک سوال نیست بلکه کبریتی ست که هر لحظه ممکن است باعث انفجار اخلاقی یک جامعه شود. آمار خیانت در میان زوج های ایرانی خود زنگ خطری ست که اگر به آن توجه نشود یک نسل را نابود خواهد کرد و تاثیری صد در صد منفی بر نسل های آینده خواهد داشت. در اینجا بحث، بحث فحشا نیست، مطلبی حول بنیان خانواده است. خانواده ای که در تقابل سنت و مدرنیته گنگ شده و با عدم اطلاع رسانی و خاموشی مسئولین در انتخاب مسیری برای ادامه ی راه دچار مشکل شده. مطالبی که به قول پشت میز نشینان سنتی جامعه را به انحطاط اخلاقی سوق داده اند بدون ممیزی علمی به زیر تیغ سانسور رفتند و به علت تفکری متحجر جامعه ای تشنه ی دانستن در مورد روابط جنسی کج راه را بر گزید و بی کوچکترین آگاهی به سمت بد آموز ترین مطالب راه را کج کرد.انتخاب مطالبی در ترویج نزدیکی با محارم، نزدیکی ضربدری، نزدیکی گروهی و … در گستره ی اطلاعات عظیم جا گرفته در شبکه ی جهانی اینترنت از دیگر نوشته هایی در موضوعات جنسی که می توان از آن ها در زمینه ی کامیابی جنسی استفاده آموزشی و آموزنده داشت نیز یک سکوت همراه با تامل می طلبد نه پاک کردن مسئله و انکار آن.

کنجکاوی یک جامعه که به صورت سلیقه ای تغذیه ی اطلاعاتی می شوند و برای دسترسی به منابع آزاد و بدون محدودیت تلاش می کنند یک امر طبیعی ست و پاسخگوی کج روی این جامعه، تامین کنندگان اطلاعات هستند. عدم یاری نهاد های آموزشی در زمینه ی فرهنگ سازی و اطلاع رسانی عاملی غیر قابل انکار در راستای گسترش کج روی های اخلاقی جامعه ی امروز ایران است. حتی در مدارس دخترانه و پسرانه معلمان سعی در تشریح وصغیت جسمی و جنسی دانش آموزان نمی کنند و رغبتی به بیان مطالبی در این زمینه ندارند. اکثریت خانواده های ایرانی نیز در بیان این گونه مطالب کوتاهی می کنند و با استناد به حرمت خانواده از بیان آن طفره می روند.

حال پیدا کنید مسئول اطلاع رسانی و بانی آموزش صحیح و برنامه ریزی شده را در رابطه چنین مشکل خانواده سوزی.

نظر شما چیست؟ چه کار باید کرد؟

تضاد

•دسامبر 14, 2006 • نوشتن دیدگاه

این سوال تنها سوال من نیست، شاید سوال دیگر ایرانیان هم باشد که جناب آقای خاتمی و جناب آقای هاشمی که از افراد رده بالای حکومت هستند، چگونه به هر شکل ممکن مورد «مهرورزی» دولت نهم و حامیانش قرار می گیرند و آب از آب تکان نمی خورد. برایم جالب است که اگر این افراد دین فروش و جیره خوار غرب هستند، چگونه به این پست های حساس راه یافته اند و چگونه در حال حاضر در ایران زندگی میکنند. در یادداشت های خانم فاطمه رجبی همواره آقایان خاتمی و هاشمی مورد مهرورزی قرار می گیرند و در راستای «آزادی» به تعبیر دولت نهم، هیچ کس با ایشان برخورد نمی کند. اگر نوشته های خانم فاطمه رجبی و دیگر هم فکرانشان صحیح است، چرا این افراد به آن مقام ها دست یافتند و چرا هنوز در صدر نظام هستند. لحظه ای به انتقادات صریح دولت نهم از مخالفان دقت کنید که در برابر هر نظر مخالف موج انتقاد به راه می اندازند و قانونی یا غیر قانونی دست به ساکت کردن مخالف می زند. به سایت خبری انصار حزب الله سری بزنید و به مطالبی که در رابطه با آقایان خاتمی و هاشمی هر روز منتشر می شوند دقت کنید. آیا جز این است که اگر این افراد را نشناسیم، تصور می کنیم که این افراد از نیروهای مخالف نظام بوده و سعی در براندازی دارند و این مطالب برای روشن گری منتشر می شوند؟ آیا این افراد قدرت خاصی دارند که هیچ کس توان برخورد با آنان را ندارد؟آیاا همه فاسدند و برانداز و فقط دولت نهم دولتی سالم و الهی ست که راستای حفظ نظام تلاش می کند و دقدقه ای جز خدمت ندارد؟ چگونه است این نظام در 16 سال دولت آقایان خاتمی و هاشمی سرنگون نشد؟

میدانم در حال حاضر گروهی مسلمان تر از پیامبر هستند و خود را برتر از دیگران می داند و ترویج اندیشه های خود را در راستای گسترش عدالت توجیح می کنند و سعی در تغییر مسیر و اهداف کشور دارند و فکر می کنند که اگر نمی آمدند نظام سقوط کرده بود و این افراد ناجیانش هستند. جمکران را مهمتر از اصول اصلی اسلام می داند و با بزرگ کردن حاشیه های اسلام اصل اسلام را به فراموشی سپرده اند. خود را قاضی کامل می داند و سعی در افشای زندگی خصوصی هم وطنان خود دارند تا گناه را کاهش دهند و فراموش کرده اند که حفظ آبروی مسلمان، بر مسلمان واجب است.

آیا فقط هم فکران این گروه ها بودند که انقلاب کردند و جنگیدند؟ آیا تمام سربازانی که جان خود را در راستای حفظ این آب خاک از دست دادند هم سو با این گروه ها بودند؟ آیا در کشور پهناور ایران تمام مردم عقایدی همسو با این گروه ها دارند؟  آیا این گروه ها برای ماموریتی الهی آمده اند تا تمام مردم ایران را از گمراهی نجات دهند و چون این مردم متوجه هیچ چیز نیستند، تا ارشاد کامل باید سرنوشت شان توسط این گروه ها تعیین شود؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دانشگاه هنوز نفس می کشد

•دسامبر 12, 2006 • نوشتن دیدگاه

دیروز در دانشگاه پلی تکنیک تهران اتفاقات بسیار جالبی افتاد. حضور آقای رییس جمهور در دانشگاه امیرکبیر و برخورد قابل تقدیر دانشجویان بیدار و شجاع این دانشگاه با خیمه شب بازی گروه های حامی دولت شاید شروع یک حرکت سازنده باشد. دولت نهم و هوادارانش از ابتدا با طرح هایی برای ایجاد خفقان در دانشگاه ها، نیروهای وابسته به خود را در این مراکز تقویت کردند و یاد دارم پیش از شروع سال تحصیلی جدید حتی کارشان به جایی رسیده بود که انتظامات دانشگاه را برای تعلیمات سرکوب گرانه آموزش دادند. متاسفانه نظامی گری در دانشگاه ها روز به روز در حال افزایش است و تنها دلیلی که برای توجیه این اعمال می توان یافت، ایجاد فضایی ست برای از سر گیری گزینش ها و تصویه دانشگاه ها از نیروهای مخالف.

گروه های فشار که هم قدرت نظامی دارند و هم مصونیت قضایی، هر روز بیش از روز پیش سایه ی سیاه سانسور را به فضاهای علمی کشور می گسترند و با شناسایی فعالین سیاسی و روشنگران اجتماعی سریعا به بهانه های مختلف آنان را ساکت کرده و با بازداشت های غیر قانونی و یا تهدید به سمت حکومت واقعی اقلیت بر اکثریت می تازند. هیچ چیز جلو دارشان نیست. هیچ رسانه ای در داخل کشور باقی نمانده تا صدای مخالف را به گوش دیگران برساند و این تاخیر در اطلاع رسانی موجب تسریع در روند سلطه ی غیر قانونی این قشر بر اذهان عمومی گشته است.

دولت نهم که با همکاری امداد های غیبی به قدرت رسید در حال حاضر درصدد یک دست کردن تمام نهاد های دولتی ست و با فیلترینگ خبرها و یا وارونه نمایش دادن خبر، سعی در کنترل افکار عمومی دارند. دولت نهم نه تنها دست آوردی برای ایران نداشته و نخواهد داشت، بلکه لکه ی ننگی ست که فقط در دراز مدت ممکن است کمرنگ تر شود. شیوع فامیل گرایی برای بسته نگاه داشتن دولت و انحصار آن در جناح اصولگرا و راست سنتی خود دلیلی بر تفکری ست برای حذف اکثریت در تمام ساختارهای تصمیم گیر و اجرایی کشور.

نمایش وارد کردن دانشجو از دانشگاه های دیگر با فرماندهی بسیج * دانشجویی برای سناریوی محبوبیت رییس جمهور در دانشگاه ها این بار با شجاعت دانشجویان به شکست انجامید.

یک نکته ی دیگر، صدا و سیما و رسانه های وابسته به دولت در حال حاضر به صورت نمادین در حال تبلیغ حرکت تظاهرات ضد دولتی لبنان هستند و آنرا مفید و سازنده می دانند. حال اگر چشمانی باز این جریان را دنبال کند به نظر شما امکان چنین حرکتی در کشور خود ما هست؟ آیا امکان تظاهراتی برای تعویض دولتی غیر مردمی وجود دارد؟ به هر حال شاید بتوان از این گزینه برای بازگشت اکثریت به دولت استفاده کرد و دست دولت خیال پرداز را رو کرد.

در انتها، امید وارم دانشجویان آزاده همواره آزاد و روشن گر باشند.

*بسیجیان واقعی رزمندگانی بودند که هشت سال در کنار ارتش این آب و خاک را حفظ کردند و آرام آمدند و بی منت رفتندو اکنون هنوز نیروهایی برای خدمت بی منت و گم نام در این نهاد مشغول خدمت به مردم هستند. در اینجا فقط از نام عام استفاده شده.

یک حادثه، هزاران قیچی و صدها تحریف

•دسامبر 7, 2006 • نوشتن دیدگاه

درسایت های مختلف در مورد حرکت مجدد دانشجویان (15 آذر 1385 دانشگاه تهران ) به مناسبت شانزدهم آذر، که بعد از سکوت طولانی آنان رخ داد، اخبار و گزارشات جالبی منتشر شد و برای یافتن حقیقت در رابطه با این برنامه ی زیبا مجبور به مطالعه ی بیش از 3 سایت بودم تا گزارش کاملی از آن در ذهن بسازم ولی در این میان ناهمخوانی گزارشات سایت های مختلف خصوصا تحریف های سایت های حامی دولت از جمله رجانیوز جالب بود و سکوت عجیب خبرگزاری انتخاب و از آن عجیب تر  قیچی فکری شخص یا ارگانیکه  این سکوت را ناشی شده است.

به هر حال امید است دانشجویان همواره بیدار باشند و در راستای روشنگری و غبار روبی افکار بسته تلاشی بی وقفه داشته باشند تا که شاید طلوعی رهایی بخش بر سرزمینمان نور بفشاند.

برای دریافت اطلاعات و لینک های کاملتر مرتبط با این رویداد به کلیک کنید.

ایران، سرزمین ما

•دسامبر 4, 2006 • نوشتن دیدگاه

دستانی دور از هم برای ساختن ایران یعنی درجا زدن. اصلاح خود و دست به دست یکدیگر دادن یعنی پیشرفت. در تمام جوامع بشری اختلاف است ولی در لحظه ای که منافع کل به خطر می افتد، گروه های مختلف اختلاف ها را برای لحظه ای فراموش می کنند و دست به دست یکدیگر می دهند و جان برای هدف و با یکی شدن از خطر عبور میکنند و بعد از عبور باز به بحث و گفتگو در زمینه ی اختلافاتشان می نشینند.

من خود به عنوان یک ایرانی گرفتار بسیاری از اخلاق های ناپسندم  ولی سعی می کنم برای ساختن آینده، اصلاح را از خود شروع کنم. در تلاشم در شرایط بحرانی حتی دست دشمنان خود را هم بگیرم تا مبادا در گرداب مشکلات کمر خم کنند و در آن لحظه به تصور دوستی صمیمی دستانشان را می فشارم. من از خود شروع کردم تا شاید بتوانم از جامعه انتظاری اینچنین داشته باشم. جامعه ای که هر دم سازی مخالف می زند و گاهی منافع ملی را فدای منافع گروهی خاص می کند و از آن بدتر در آن لحظه دیگر گروه ها همچنان بر سر کلمات بر سر یکدیگر می کوبند و معنای واژه ی «بحران» را فراموش می کنند.

اکنون زمان تسویه حساب های جناحی و شخصی نیست. زمان، زمان عبور از بحران است و منافع کل در حال فنا شدن در برابر منافع گروهی خرد است و حیثیت یک ملت در گرو لحظه ای هم دلی ست. دست به دست یکدیگر دهیم و دل به نام واژه ی زیبای ایران وبا انتخاب بهترین راه برای گذر از بحران، آینده ای بهتر را رقم بزنیم که فردا روزی افسوس نخوریم.

ایران، سرزمین ما.